خیلی زود بیدار میشم تا به عکاسی و معرفی محصول برسمبسته های آماده شده رو به پست ببرمو کد مرسوله رو تک به تک بگموقتی برمیگردم خورشید وسط آسمونه و هوا گرم شدهوقتی غذا میخورم به فاکتورایی که ننوشتم فکر میکنم اشتهام رو از دست میدمباید با این اینترنت ضعیف ویدیوکال وسیله ها رو انتخاب کنیمو از اینکه چندان متوجه وسیله ها نمیشم خیلی زود قطع میکنمروی مبل میخام برای چند دقیقه بخوابم ولی باید حرف های دوستمرو بشنوم و ازینکه چرا پدر و مادر همسرش همچین اخلاق هایی دارند آه بکشمدر این بین به خواهش دوست دیگرم فکر میکنم و با خستگی و چشمایی که میسوزه به این فکر میکنم چه طرحی برای موضوعاشتیاق شغلی میتونم بهش بدم تا استرسش کمتر بشهبنظر میرسید که کارم تموم شده و میتونم کمی دراز بکشمچشام رو تا بستم صدای شکستن لیوان رو میشنونمسریع خواهرزادمو میگیرم که مبادا اسیبی بهش برسه که دراین بین هم دست خودم رو زخمی میکنمو با تمام خستگی میبوسمش میگم فدای سرت گریه نکنو به بقیه کارهای خونه میرسمحالا که دراز کشیدم فکر میکنم قطره چشم مامان رو ریختم یا نهولی بین تموم کارها میخوام بدونم تو بهتری؟و رو به آسمون شب واست حال خوب میخوام و ...حالا هم قسمت بعدی پادکستی که گوش میکردم رو پلی میکنم و فاکتورها رو وارد میکنم!+من هنوزم میتونم به امید اومدن خیلی روزها لبخند بزنم!
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
تاريخ: پنجشنبه
29 ارديبهشت
1401 ساعت: 17:58